جمجمه ی شیطان به قلم معصومه علیایی
پارت پنجاه و پنجم :
خوشحال از آنچه شنیده بود، نفهمید چگونه سر پا شد و قدمهایش را سمت اتاق کشید. در را باز کرد و داخل که شد، خیره به معین که نگاهش را سمت او کشیده بود، با ذوقی آشکار در صدایش گفت:
-از بیمارستان زنگ زدن، گفتن... .
لحظهای نفسی تازه کرد و ادامه داد:
-گفتن نوبت عمل بابا شده.
انتهای جملهاش را با لبخند پررنگی همراه کرد که لبخند معین را هم باعث شد. معین سر پا شد و با چند قدم مقابل فرنوش ای
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطی
0چرا بعضی وقتها آدمها کر میشوند از حرفها..شاید اعتماد ندارن و شاید بااین چیزا بزرگ نشدن..شاید بااین حرفها بزرگ شدن ولی کنار گذاشتن چون به کارشون نمی آید..اصلادوستت دارم چجوریه..چه رنگیه..مگه ماها رو هم کسی دوست داره
۵ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بگردم🥲
۵ ماه پیشSare
0جیغغغغ بلاخرہ گفتتتتتتتت یسسسسسسسس😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓😍😍😍😍😍😍😍😍💓💓💓💓💓💓😍😍😍💓😍💓😍💓😍😍
۶ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره گفت😁
۶ ماه پیشالناز
0درسته میثاق زارت گفت دوست دارم ولی اصلااااا الان وقتش نبود😂😂
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
🙄🙄🙄
۷ ماه پیشNegar
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
چی بگم الان من😂
۷ ماه پیشYesii
0بالاخره قفل دهن میثاق شکست💃 البته الان به جای شادی کردن باید بگیم سروران عزیزی که در اعمال خاکسپاری یاری دادند...
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خدا بیامرزتش😂
۷ ماه پیشزهره
0اخ جووووووووون بالاخره جاییکه دوست داشتم رسیدددد😍😍😍
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
الهی🥺🥺
۷ ماه پیشسوگند
0انتظار ها به سر رسیدددد بالاخره میثاق دهنشو وا کردددد😭😂ولی خب صحرا الان دوباره با چاقوش میوفته به جون میثاق ذوقمونو کور میکنه من که میدونم🙂😂
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خدا به داد میثاق برسه فقط😂😂
۷ ماه پیشسرو
0خداصداتون رو نشدید میثاق شنید که حالا دعا میکنی که ای کاش نشنیده بود که از چاله درتون آورد انداخت تو چاه
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آی گفتی، بگردم راستین به خاطر باباش خودشو انداخت تو دام میثاق
۷ ماه پیشسرو
0وای خدا الان واکنش صحرا باحاله به به من من میافته یابازم قلدری میکنه این دختر آخی میثاق
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
صحرا به منمن بیفته؟ صحرا یه کاری میکنه بقیه به منمن بیفتن😂
۷ ماه پیشدینا
0میثاق پلو داریم امشب به به
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
وای خدا مردم😂😂😂😂
۷ ماه پیشعسل
0کی بلده کتک بزنه ؟! ( واکنش صحرا من من 😌😌😂)
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
صحرا بیا که وقت کتک زدنه😂😂
۷ ماه پیشفاطیما
1وااااییییییی بالاخره گفتتتتتت🥹🥹🥹🥹🥹🥹 چقدر ذوق کردممم من. خسته نباشی گلم
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم، آره بچهام بلاخره گفت🥺
۷ ماه پیشمحرابی
0خیلی عالی وزیبا خدا قوت نویسنده عزیز. وای بیچاره شدی میثاق الان سرتو میرنه 😁😁😁
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
میثاق به دوربین بایبای کن😂😂
۷ ماه پیشمبینا
0الان صحرا خونه رو تبدیل به *** خون میکنه😂
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مطمئن باش همینه😂
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0میگم صحرا فرق داره میکید نه. اکثر دخترا اگه یکی اینجوری پشتشون باشه و مراقبشون باشه ذوق مرگ میشن اونقت صحرا عصبی و وحشی میشه حالا این هیچیی این مهمه که بالاخرهه گفت میثاقق توقع نداشتم اینقدر زود بهش بگه ولی خبب😭✨